...خانم مدیر یک سیلی به مهری زد و باز مهری کف کلاس روی زمین غلتید. مدیر رهایش کرد و راست ایستاد به نق زدن. پچ پچ افتاده بود میان بچه ها و کسی گوش نمیداد. معلم هندیشان با چشمهای گرد فقط تماشا میکرد. مدیر داد زد :«در این مدرسه خرافات راهی ندارد. روزه و روضه را بگذارید برای عمه ها و خاله هایتان! روزه جسمتان را ضعیف میکند. من بارفیکس و خرک و تور بسکتبال برای چه خریدم؟ برای اینکه جسمتان قوی شود. حالا روزه میگیرید که زحماتم به هدر رود؟ حقا که لیاقت ندارید!»...